اهمیت ذهنیت فردی و سازمانی در دوران پرچالش
به گزارش وبلاگ عینک آفتابی مردانه، در روز های سخت و پرابهامی به سر می بریم. درسالی که پشت سر گذاشتیم، سازمان ها و افراد خیلی سریع مجبور شدند عادت های تازه یاد بگیرند و خود را با روش های جدید کار کردن تطبیق دهند. خانه ها به فضای کار تبدیل شده اند و مرز های بین زندگی شخصی و کاری کمرنگ شده است.

به گزارش جهانی اقتصاد به نقل از London Business School، برای همه ما، استرس این بحران خسته نماینده شده است. اما برای بعضی ها، فرصتی برای یادگیری مهارت های جدید، روش های جدید تعامل با همکاران یا به عبارت ساده تر شناخت خودشان، فراهم شده است؛ اینکه واقعا به چه چیزی در زندگی ارزش می دهند و چطور وقتی از همکاران و تیم شان دور هستند، می توانند بهره وری داشته باشند.
بعضی افراد چطور توانسته اند از فرصت های یادگیری که وقایع اخیر عامل آن ها بوده، استقبال نمایند؟ آیا ذهنیت آن ها تفاوتی ایجاد نموده است؟
قدرت ذهنیت رشد
ذهنیت افراد، همان عقاید بنیادین آن ها در خصوص امکان تغییر توانایی ها، استعدادها، مهارت ها و شخصیت است. بعضی افراد معتقدند نمی توانند تغییر نمایند. بعضی دیگر خود را منعطف و قابل تغییر می دانند.
دهه ها تحقیق، از جمله تحقیقاتی که در مدرسه کسب وکار لندن انجام شده، نشان می دهد که ذهنیت افراد، واکنش آن ها را به چالش ها و سختی ها شکل می دهد و محرک آن هایی است که به دنبال فرصت های یادگیری هستند.
ضروری است که سازمان ها ذهنیت کارکنان خود را بدانند، چون توانایی ما برای انجام کار ها و انجام بهینه کارها، با ذهنیتی که داریم شکل می گیرد. در شرایط استرس و چالش و سختی، ذهنیت افراد، واکنش های آن ها را متمایز می نماید.
شواهد نشان می دهد افرادی که ذهنیت رشد دارند، چالش و استرس را مشابه افرادی که ذهنیت ثابت و بی تغییر دارند تجربه می نمایند، اما در واکنش های احساسی خود به این شرایط، کوشش بیشتری می نمایند، پافشاری بیشتری دارند و به دنبال یادگیری از تجربیات خود هستند.
افراد دارای ذهنیت رشد، چون شکست را یک فرصت یادگیری می بینند، در جهانیی که همیشه درحال تغییر است و سرعت این تغییرات هم بالا است، انعطاف، خلاقیت و چابکی بیشتری دارند.
از طرف دیگر، افرادی که ذهنیت ثابت دارند، کوشش را نشانه عدم توانایی خود می دانند و بنابراین وقتی شرایط سخت و بحرانی می گردد، جا می زنند. آن ها می خواهند توانایی هایی که دارند را به رخ بکشند که اغلب یعنی به فعالیت هایی بسنده می نمایند که در آن بهترین هستند یا در انجام آن اعتماد به نفس کامل دارند و بنابراین هیچ وقت سراغ ریسک هایی که منجر به شکست و خجالت آن ها گردد، نمی فرایند.
در شرکت مایکروسافت، ذهنیت ثابت باعث جدال های داخلی و سکون سازمان شده بود و به عنوان یک مانع محدودنماینده سازمانی برای پیروزیت شناخته شد. به همین دلیل، شرکت برای پرورش اکتشاف، نوآوری و تمرکز بر مشتری، تحولی ایجاد کرد و فرهنگ ذهنیت رشد را رواج داد.
البته باید گفت ذهنیت انسان بسیار پیچیده است. ما فقط با ذهنیت خودمان سروکار نداریم. وقتی در محیط کار هستیم، باید ذهنیت دیگران و به ویژه مدیرانمان را هم مدنظر داشته باشیم. آن ها هم می توانند تجربیات و واکنش های ما را به چالش های مختلف، شکل دهند. اگر متوجه شوید که دیدگاه ها و ذهنیت مدیرانتان ثابت است، و هیچ نوع یادگیری تازه ای را مورد تشویق قرار نمی دهند، دیگر انگیزه ای برای رشد ندارید و رفتار هایی را به نمایش می گذارید که از نظر آن ها ارزش دارد.
ذهنیت های سازمانی
این قدرت ذهنیت انسان است. پائول اوکیف، استادیار کالج Yale-NUS سنگاپور، می گوید: ذهنیت ما مثل عقاید سیاسی یا مذهبی ما، ریشه عمیقی دارد. ذهنیت ما چگونگی دید ما به مسائل را شکل می دهد؛ اینکه چطور چیز ها را تفسیر می کنیم و به آن ها واکنش نشان می دهیم. ذهنیت ما فیلتری است که از درون آن جهان را می بینیم.
ماری مورفی، استاد روانشناسی و علوم مغزی دانشگاه ایندیانا تاکید می نماید آنچه کسب وکار ها باید بدانند این است که ذهنیت هم در سطح فردی و هم در سطح سازمانی وجود دارد. سازمان ها تنها زمانی که بفهمند پیغام ذهنیت آن ها چیست، می توانند تغییرات را آغاز نمایند و آغازگر راستا توسعه فرهنگی ذهنیت رشد باشند.
سوزان اشفورد از دانشگاه میشیگان هشدار می دهد که سازمان ها مراقب ارسال سیگنال های متناقض به کارکنان خود باشند. او در ادامه می گوید که اگر سازمان ها سیگنال هایی می فرستند و می گویند ما فقط بهترین ها را انتخاب می کنیم، یا فقط نتایج عملکرد اهمیت دارد در آن صورت کارکنان خودشان را با این ذهنیت تطبیق می دهند و به جای ذهنیت رشد، ذهنیت مبتنی بر عملکرد را به نمایش می گذارند و این موضوع در ادامه می تواند هزینه هایی برای سازمان به دنبال داشته باشد.
سازمان چیزی را که می خواهد- یعنی عملکرد خوب و افرادی که دائما رشد نمایند و قابلیت های رهبری سازمانی خود را توسعه دهند- به دست نمی آورد، چون کارکنان دیگر درگیر نگرانی ها در خصوص عملکرد خود شده اند. پروفسور مورفی می گوید شرکت هایی که می توانند ذهنیت رشد را در یک سطح سازمانی با پیروزیت پیاده نمایند، در مواجهه با تغییرات چابک تر هستند و کارکنان اعتماد و تعهد بیشتری به آن ها دارند. او اضافه می نماید: ذهنیت رشد برای همه خوب است؛ اما به ویژه برای زنان و اقلیت های نژادی مفیدتر است. چرا؟ ذهنیت رشد به ما می گوید هر کسی، اگر درست کوشش کند، در مواجهه با چالش ها پافشاری کند، یاری بگیرد و صرف نظر از سابقه هویتی خود استراتژی های جدید را بیابد، می تواند پیروز باشد.
منبع: فرارو